11- حكايت صلوات ضرّاب اصفهانى
سيّد بزرگوار علىّ بن طاووس رحمه اللّه مى گويد: ذكر صلواتى بر پيامبر و آل او عليهم السّلام (در عصر جمعه) كه از مولاى مان حضرت مهدى ارواحنا فداه روايت شده است (و به قدرى اهميّت دارد كه) اگر تعقيب نماز عصر را به خاطر عذرى ترك كردى آن را ترك نكن، به دليل جريانى كه خداوند ما را بدان مطّلع نمود.
گروهى كه در چند مورد از آن ها پيش از اين ياد كردم، با سلسله سندشان به جدّم، ابى جعفر طوسى رحمه اللّه به من خبر دادند كه گفت: به من خبر داد حسين بن عبيد اللّه از محمّد بن احمد بن داود و هارون بن موسى تلعكبرى كه گفتند: به ما خبر داد ابو العبّاس احمد بن على رازى در آن چه در كتابش «الشفاء و الجلاء» روايت كرده از ابى الحسين محمّد بن جعفر الأسدى رضى اللّه عنه كه گفت: حديث كرد براى من حسين بن
محمّد بن عامر اشعرى قمى، و او گفت: حديث كرد براى من يعقوب بن يوسف ضرّاب غسّانى به هنگام بازگشت از اصفهان و گفت:
من در سال 281 ه ق حجّ گزاردم درحالى كه با گروهى از سنّى هاى شهرم بودم. وقتى به مكّه رسيدم گروهى از آن ها پيش دستى كرده منزلى را در كوچه اى ميان بازار شب (اسم آن بازار بوده) براى مان اجاره نمودند؛ و آن خانهٔ خديجه و معروف به «دار الرضا» بود، و پيرزنى گندمگون در آن جا سكونت داشت؛ از او (وقتى دانستم كه آن جا «دار الرضا» نام دارد) پرسيدم: با صاحبان اين خانه چه نسبتى دارى؟ و چرا خانه را بدين نام خوانده اند؟
پيرزن گفت: من از خدمتگزاران آن ها هستم و اين، خانهٔ علىّ بن موسى الرضا عليه السّلام بود و امام حسن عسكرى عليهما السّلام مرا در اينجا سكونت داده است و من در خدمتش بودم.
وقتى اين سخن را از او شنيدم، آن را از همراهان خود پنهان ساختم و با آن پيرزن مأنوس شدم. شب ها وقتى از طواف بازمى گشتم با آن ها در رواق خانه مى خوابيدم، و درب را مى بستيم و پشت آن، سنگ بزرگى قرار مى داديم.
چند شب نور چراغ را-در رواقى كه بوديم-شبيه به نور مشعل ديدم. و ديدم كه درب باز شد-بدون اين كه كسى از ما آن را بگشايد-و مردى چهار شانه و گندم گون مايل به زرد كه در سيمايش اثر سجده بود و پيراهن و شلوارى نازك بر تن داشت و خود را پوشانده بود و نعلين قوس دارى به پا كرده بود به طرف اتاق همان زن بالا رفت؛ همان اتاقى كه پيرزن ما را منع مى كرد و مى گفت: دخترش آنجاست.
همان نورى را كه در رواق ديدم، هنگام بالا رفتن مرد به طرف اتاق بر روى راه پلّه و نيز داخل اتاق مشاهده نمودم، بدون اين كه چراغى را ببينم! و همانند آنچه را كه من ديدم آنها هم كه با من بودند مشاهده كردند و گمان مى كردند كه مرد براى متعه (ازدواج موقّت) با دختر آن زن آمده است.
آنان مى گفتند: اين ها علوى هستند و متعه را جايز مى شمارند (درحالى كه در مذهب آن ها حرام بود) ، به هرحال، آن شخص را مى ديدم كه داخل مى شود و خارج
مى گردد درحالى كه سنگ، هم چنان در جاى خود بود. ما، در راهم از خوف اموال مان مى بستيم و نمى ديديم كه كسى آن را باز و بسته كند، ولى آن شخص داخل مى شد و خارج مى گشت؛ سنگ هم همان گونه بود تا آن كه وقت خارج شدن خودمان آن را كنار مى زديم.
وقتى اين جريان را ديدم، قلبم به طپش افتاد و هيبت آن شخص در دلم واقع شد و با پيرزن مهربانى نمودم و دوست داشتم از حال آن شخص بيشتر بدانم.
به او گفتم: اى زن؛ دوست دارم با تو سخن بگويم ولى دوستانم نبايد متوجّه شوند؛ بنابراين، اگر مرا در اتاقم تنها ديدى نزد من بيا تا از تو پرسشى نمايم.
زن به سرعت به من گفت: من نيز مى خواهم رازى را با تو بگويم، ولى به دليل حضور دوستانت چنين فرصتى پيش نيامد.
گفتم: مى خواهى چه بگويى؟ گفت: مى گويند: -و نام كسى را نبرد! -با همراهان و شريكانت خشونت و تندى نكن و با آن ها به نزاع و كشمكش مپرداز؛ چرا كه آنان دشمنان تو هستند و با آن ها مدارا كن.
گفتم: چه كسى اين ها را مى گويد؟
گفت: من مى گويم؛ و ديگر هيبتش نگذاشت كه بيش از اين بپرسم.
گفتم: حالا كدام همراهانم منظور توست؟ (و گمان مى كردم همين همراهانم را در سفر مى گويد) .
گفت: شريكانى كه در وطن دارى و در اين خانه نيز همراه تو مى باشند.
در منزل بين من و همراهانم گفتگوهاى تند و برخوردهاى خشن نسبت به مسائل دينى اتّفاق افتاده بود و آنان در مورد من سخن چينى كردند تا اين كه فرار نمودم و از آن ها پنهان شدم و اين گونه بود كه فهميدم مراد او، همان هاست.
سپس به او گفتم: تو با «رضا عليه السّلام» چه نسبتى دارى؟
گفت: من خدمتكار حسن بن على عسكرى عليه السّلام بودم. وقتى مطمئن شدم كه او راست مى گويد، با خود گفتم: از او دربارهٔ امام غايب ارواحنا فداه بپرسم.
گفتم: تو را به خدا؛ آيا او را با چشمانت ديدى؟
گفت: اى برادرم؛ من او را با چشمانم نديدم، وقتى من خارج شدم، خواهرم حامله بود. حسن بن على عسكرى عليه السّلام به من بشارت داد كه امام عليه السّلام را در آخر عمرم خواهم ديد، سپس به من فرمود: براى او همان گونه باش كه براى من هستى.
من از آن روز در مصر سكونت داشتم تا اين كه نامه اى به همراه پول نزدم رسيد و او آن را به دست مردى از اهل خراسان-كه عربى فصيح نمى دانست-فرستاد؛ پولش سى دينار بود و به من دستور داد كه امسال به حجّ بيايم، من هم بدين سوى آمدم به شوق اين كه او را زيارت نمايم.
در اين وقت، به دلم افتاد همان شخصى كه او را مى ديدم آمدورفت مى كند، همو باشد؛ من ده درهم كه يكى از آن ها سكّهٔ رضويّه بود و با نام امام رضا عليه السّلام ضرب شده بود همراه داشتم و آن ها را پنهان كرده بودم كه در مقام ابراهيم بيندازم. اين گونه نذر كرده بودم و نيّت داشتم، ولى گفتم پول را به زن مى دهم و از او مى خواهم كه به يكى از فرزندان فاطمه عليهما السّلام بدهد كه اين بهتر از آن نيّت قبلى ام است.
پس به او گفتم: اين درهم ها را به فرزندى از فرزندان فاطمه عليهما السّلام كه سزاوار باشد، بپرداز؛ چنين مى انديشيدم كه او پول ها را به همان شخص خواهد داد. پول ها را گرفت و بالا رفت و بعد از ساعتى پايين آمد و گفت: او مى گويد: در اين درهم ها براى ما حقّى نيست و آن را در همان جا كه نيّت كرده اى مصرف كن؛ و لكن اين سكّهٔ رضويّه را بدلش را از ما بگير و در مكانى كه نيّت كرده اى بينداز.
من چنين كردم و با خود گفتم آنچه را پيرزن به من گفت از آن شخص نقل كرده است. همراه من نسخهٔ توقيعى بود كه از ناحيهٔ امام عليه السّلام براى قاسم بن علاء آذربايجانى صادر شده بود؛ آن را به زن نشان داده گفتم: اين را به كسى عرضه كن كه دستخطّ و توقيعات امام عليه السّلام را بشناسد.
گفت: به من بده كه من مى شناسم. گمان كردم كه او خود مى تواند آن را بخواند و تشخيص دهد. ولى گفت: من نمى توانم آن را در اين مكان بخوانم و به طرف اتاق بالا
رفت، سپس بازگشت و گفت: صحيح است.
در توقيع اين گونه بود: شما را بشارت مى دهم به بشارتى كه ديگرى را بدان بشارت نداده ام.
زن گفت: او مى گويد: هنگامى كه بر پيامبرت صلوات مى فرستى، چگونه مى فرستى؟ گفتم: مى گويم:
أَللّٰهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَبٰارِكْ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، كَأَفْضَلِ مٰا صَلَّيْتَ وَبٰارَكْتَ وَتَرَحَّمْتَ عَلىٰ إِبْرٰاهيمَ وَآلِ إِبْرٰاهيمَ، إِنَّكَ حَميدٌ مَجيد
خدايا؛ بر محمّد و آل محمّد درود فرست و بر محمّد و آل محمّد بركت بده، بهتر از آن چه بر ابراهيم و آل ابراهيم صلوات فرستادى و بركت دادى و ترحّم نمودى؛ زيرا؛ همانا تو ستوده و بزرگوار هستى.
گفت: نه؛ در صلوات، همهٔ آن ها را نام ببر و بر همهٔ آن ها درود فرست. گفتم: باشد. فردا كه آن زن از غرفهٔ فوقانى پايين آمد، دفترى كوچك همراهش بود و گفت: او مى گويد: هرگاه خواستى بر پيامبر و بر جانشينانش درود بفرستى، برطبق اين نسخه صلوات فرست.
آن را گرفتم و بدان عمل نمودم؛ چند شب او را مى ديدم كه از اتاق پايين مى آمد در حالى كه نور چراغ، همچنان برپا بود؛ درب را باز مى كردم و به دنبال آن نور خارج مى شدم و من آن نور را مى ديدم ولى كسى را نمى ديدم تا اين كه داخل مسجد مى شد.
گروهى از اشخاص از كشورهاى مختلف را مى ديدم كه به درب اين منزل مى آمدند و بعضى به آن پيرزن، نامه هايى مى دادند و او نيز به آن ها نامه هايى مى داد و با آنان سخن مى گفت: آن ها نيز با پيرزن سخن مى گفتند كه من متوجّه نمى شدم و بعضى از آن ها را هنگام بازگشت در راه ديدم تا اين كه به بغداد رسيدم.
نسخهٔ دفترى كه از مولاى ما حضرت مهدى ارواحنا فداه روايت شده است:
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحيمِ أَللّٰهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ سَيِّدِ الْمُرْسَلينَ وَخٰاتَمِ النَّبِيّينَ وَحُجَّةِ رَبِّ الْعٰالَمينَ، اَلْمُنْتَجَبِ فِي الْميثٰاقِ، اَلْمُصْطَفىٰ فِي الظِّلٰالِ، اَلْمُطَهَّرِ مِنْ كُلِّ آفَةٍ، اَلْبَريءِ مِنْ كُلِّ عَيْبٍ، اَلْمُؤَمَّلِ لِلنَّجٰاةِ، اَلْمُرْتَجىٰ لِلشَّفٰاعَةِ، اَلْمُفَوَّضِ إِلَيْهِ دينُ اللّٰهِ. أَللّٰهُمَّ شَرِّفْ بُنْيٰانَهُ، وَعَظِّمْ بُرْهٰانَهُ، وَأَفْلِجْ حُجَّتَهُ 2 ، وَارْفَعْ دَرَجَتَهُ، وَأَضِئْ نُورَهُ، وَبَيِّضْ وَجْهَهُ، وَأَعْطِهِ الْفَضْلَ وَالْفَضيلَةَ، وَالْمَنْزِلَةَ وَالْوَسيلَةَ، وَالدَّرَجَةَ الرَّفيعَةَ، وَابْعَثْهُ مَقٰاماً مَحْمُوداً يَغْبِطُهُ بِهِ الْأَوَّلُونَ وَالْآخِرُونَ. وَصَلِّ عَلىٰ أَميرِالْمُؤْمِنينَ، وَوٰارِثِ الْمُرْسَلينَ، وَقٰائِدِ الْغُرِّ الْمُحَجَّلينَ، وَسَيِّدِ الْوَصِيّينَ، وَحُجَّةِ رَبِّ الْعٰالَمين
به نام خداوند بخشندهٔ مهربان خدايا؛ بر محمّد سيّد رسولان و خاتم پيامبران و حجّت پروردگار جهانيان درود فرست، او كه در روز پيمان الهى، پسنديده شد و در عالم أظلّه اختيار شد، از هر آفتى پاكيزه است، و از هر عيبى مبرّا؛ همگى براى نجات خود چشم اميد به او دارند، و اميدوار به شفاعت او هستند؛ دين خداوند بدو واگذار شده است. خداوندا؛ بناى هستى او را شرافت ده، و برهانش را بزرگ نما، و حجّتش را پيروز فرما، و مقامش را بالا ببر؛ و نورش را تابنده كن، و رويش را سفيد نما، و به او فضيلت و برترى و فزونى و مقام و وسيلهٔ شفاعت و درجهٔ بلند عنايت كن، و او را به مقام پسنديده اى مبعوث نما كه همگان از اوّلين و آخرين بر او غبطه خورند. و درود فرست بر امير مؤمنان و وارث رسولان و پيشواى سفيدرويان و سرور همهٔ جانشينان و حجّت پروردگار جهانيان.
وَصَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ، إِمٰامِ الْمُؤْمِنينَ، وَوٰارِثِ الْمُرْسَلينَ، وَحُجَّةِ رَبِّ الْعٰالَمينَ. وَصَلِّ عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ، إِمٰامِ الْمُؤْمِنينَ، وَوٰارِثِ الْمُرْسَلينَ، وَحُجَّةِ رَبِّ الْعٰالَمينَ. وَصَلِّ عَلىٰ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، إِمٰامِ الْمُؤْمِنينَ، وَوٰارِثِ الْمُرْسَلينَ، وَحُجَّةِ رَبِّ الْعٰالَمينَ. وَصَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ، إِمٰامِ الْمُؤْمِنينَ، وَوٰارِثِ الْمُرْسَلينَ، وَحُجَّةِ رَبِّ الْعٰالَمينَ. وَصَلِّ عَلىٰ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، إِمٰامِ الْمُؤْمِنينَ، وَوٰارِثِ الْمُرْسَلينَ، وَحُجَّةِ رَبِّ الْعٰالَمينَ. وَصَلِّ عَلىٰ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ، إِمٰامِ الْمُؤْمِنينَ، وَوٰارِثِ الْمُرْسَلينَ، وَحُجَّةِ رَبِّ الْعٰالَمينَ. وَصَلِّ عَلىٰ عَلِيِّ بْنِ مُوسىٰ، إِمٰامِ الْمُؤْمِنينَ، وَوٰارِثِ الْمُرْسَلينَ، وَحُجَّةِ رَبِّ الْعٰالَمينَ. وَصَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ، إِمٰامِ الْمُؤْمِنينَ، وَوٰارِثِ الْمُرْسَلينَ، وَحُجَّةِ رَبِّ الْعٰالَمينَ. وَصَلِّ عَلىٰ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ، إِمٰامِ الْمُؤْمِنينَ، وَوٰارِثِ الْمُرْسَلين
و درود فرست بر حسن بن على پيشواى مؤمنان و وارث رسولان و حجّت پروردگار جهانيان. و درود فرست بر حسين بن على پيشواى مؤمنان و وارث رسولان و حجّت خداوند جهانيان. و درود فرست بر علىّ بن الحسين پيشواى مؤمنان و وارث رسولان و حجّت پروردگار جهانيان. و درود فرست بر محمّد بن على پيشواى مؤمنان و وارث پيامبران و حجّت پروردگار جهانيان. و درود فرست بر جعفر بن محمّد پيشواى مؤمنان و وارث رسولان و حجّت پروردگار جهانيان. و درود فرست بر موسى بن جعفر پيشواى مؤمنان و وارث رسولان و حجّت پروردگار جهانيان. و درود فرست بر علىّ بن موسى پيشواى مؤمنان و وارث رسولان و حجّت پروردگار جهانيان. و درود فرست بر محمّد بن على پيشواى مؤمنان و وارث رسولان و حجّت پروردگار جهانيان. و درود فرست بر علىّ بن محمّد، پيشواى مؤمنان، و وارث رسولان
وَحُجَّةِ رَبِّ الْعٰالَمينَ. وَصَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ، إِمٰامِ الْمُؤْمِنينَ، وَوٰارِثِ الْمُرْسَلينَ، وَحُجَّةِ رَبِّ الْعٰالَمينَ. وَصَلِّ عَلَى الْخَلَفِ الْهٰادِي الْمَهْدِيِّ، إِمٰامِ الْمُؤْمِنينَ، وَوٰارِثِ الْمُرْسَلينَ، وَحُجَّةِ رَبِّ الْعٰالَمينَ. أَللّٰهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَأَهْلِ بَيْتِهِ الْأَئِمَّةِ الْهٰادينَ، اَلْعُلَمٰاءِ الصّٰادِقينَ، اَلْأَبْرٰارِ الْمُتَّقينَ، دَعٰائِمِ دينِكَ، وَأَرْكٰانِ تَوْحيدِكَ، وَتَرٰاجِمَةِ وَحْيِكَ، وَحُجَجِكَ عَلىٰ خَلْقِكَ، وَخُلَفٰائِكَ في أَرْضِكَ. اَلَّذينَ اخْتَرْتَهُمْ لِنَفْسِكَ، وَاصْطَفَيْتَهُمْ عَلىٰ عِبٰادِكَ، وَارْتَضَيْتَهُمْ لِدينِكَ، وَخَصَصْتَهُمْ بِمَعْرِفَتِكَ، وَجَلَّلْتَهُمْ بِكَرٰامَتِكَ، وَغَشَّيْتَهُمْ بِرَحْمَتِكَ، وَرَبَّيْتَهُمْ بِنِعْمَتِكَ، وَغَذَّيْتَهُمْ بِحِكْمَتِكَ، وَأَلْبَسْتَهُمْ نُورَكَ، وَرَفَعْتَهُمْ في مَلَكُوتِكَ، وَحَفَفْتَهُمْ بِمَلٰائِكَتِكَ، وَشَرَّفْتَهُمْ بِنَبِيِّكَ صَلَوٰاتُكَ عَلَيْهِ وَآلِهِ. أَللّٰهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَعَلَيْهِمْ، صَلوٰةً زٰاكِيَةً نٰامِيَةً كَثيرَةً دٰائِمَةً طَيِّبَةً لٰايُحيطُ بِهٰا إِلّاٰ أَنْتَ، وَلٰايَسَعُهٰا
و حجّت پروردگار جهانيان. و درود فرست بر حسن بن على، پيشواى مؤمنان و وارث رسولان و حجّت پروردگار جهانيان. و درود فرست بر بازماندهٔ هدايت گر هدايت شده، پيشواى مؤمنان و وارث رسولان و حجّت پروردگار جهانيان. خداوندا؛ بر محمّد و اهل بيتش درود فرست كه پيشوايان هدايت گر، دانايان راستگو، نيكوكاران پرهيزكار؛ ستون هاى دينت و اركان توحيدت و مفسّران وحيت، و حجّت هاى تو بر آفريدگانت و جانشينانت در زمين تو هستند؛ آنان كه براى خودت ايشان را اختيار كردى و بر تمام بندگانت برگزيدى و آن ها را براى دينت پسنديدى و به شناخت خودت آن ها را مخصوص گرداندى، و با كرامت خودت بر آنان شكوه و بزرگى بخشيدى و غرق درياى رحمت خود كردى، و آن ها را با نعمت خود پرورش دادى و با حكمت خود به آنان غذاى روحى دادى و به نور خويش ايشان را پوشانيدى و در ملكوتت بالا بردى، و گرداگرد وجود ايشان را به فرشتگانت احاطه نمودى، و به واسطهٔ پيامبرت-كه درود تو بر او و آل او باد-به آن ها شرافت بخشيدى. خدايا؛ بر محمّد و بر ايشان درود فرست؛ درودى پاك و فزاينده و فراوان و دايمى و پاكيزه كه جز خودت كسى بر آن احاطه پيدا نكند، و
إِلّاٰ عِلْمُكَ، وَلٰايُحْصيهٰا أَحَدٌ غَيْرُكَ. أَللّٰهُمَّ وَصَلِّ عَلىٰ وَلِيِّكَ، اَلْمُحْيي سُنَّتَكَ، اَلْقٰائِمِ بِأَمْرِكَ، اَلدّٰاعي إِلَيْكَ، اَلدَّليلِ عَلَيْكَ، حُجَّتِكَ عَلىٰ خَلْقِكَ، وَخَليفَتِكَ في أَرْضِكَ، وَشٰاهِدِكَ عَلىٰ عِبٰادِكَ. أَللّٰهُمَّ أَعِزَّ نَصْرَهُ، وَمُدَّ في عُمْرِهِ، وَزَيِّنِ الْأَرْضَ بِطُولِ بَقٰائِهِ. أَللّٰهُمَّ اكْفِهِ بَغْيَ الْحٰاسِدينَ، وَأَعِذْهُ مِنْ شَرِّ الْكٰائِدينَ، وَازْجُرْ عَنْهُ إِرٰادَةَ الظّٰالِمينَ، وَخَلِّصْهُ مِنْ أَيْدِى الْجَبّٰارينَ. أَللّٰهُمَّ أَعْطِهِ في نَفْسِهِ وَذُرِّيَّتِهِ، وَشيعَتِهِ وَرَعِيَّتِهِ، وَخٰاصَّتِهِ وَعٰامَّتِهِ وَعَدُوِّهِ وَجَميعِ أَهْلِ الدُّنْيٰا، مٰا تُقِرُّ بِهِ عَيْنَهُ، وَتَسُرُّ بِهِ نَفْسَهُ، وَبَلِّغْهُ أَفْضَلَ مٰا أَمَّلَهُ فِي الدُّنْيٰا وَالْآخِرَةِ، إِنَّكَ عَلىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ. أَللّٰهُمَّ جَدِّدْ بِهِ مَا امْتَحىٰ مِنْ دينِكَ، وَأَحْيِ بِهِ مٰا بُدِّلَ مِنْ كِتٰابِكَ، وَأَظْهِرْ بِهِ مٰا غُيِّرَ مِنْ حُكْمِكَ، حَتّٰى يَعُودَ دينُكَ بِهِ وَعَلىٰ يَدَيْهِ غَضّاً جَديداً خٰالِصاً مُخْلَصاً لٰاشَكَّ فيهِ، وَلٰا شُبْهَةَ مَعَهُ، وَلٰا بٰاطِلَ عِنْدَهُ، وَلٰا بِدْعَة
جز در دانش تو نگنجد و غير تو كسى نتواند آن را به شماره درآورد. خداوندا؛ بر وليّت درود فرست؛ او كه زنده كنندهٔ سنّت توست و قيام كنندهٔ به امر تو، و دعوت كنندهٔ به سوى تو، و دلالت كنندهٔ بر تو، و حجّت تو بر بندگانت و جانشين تو در زمينت و گواه تو بر بندگان توست. خدايا؛ يارى او را تقويت نما و عمرش را طولانى فرما، و با طولانى شدن ماندنش، زمين را زينت ببخش. خدايا؛ از ستم حسودان او را كفايت كن، و از شرّ حيله گران پناهش ده و ارادهٔ ستمكاران را از او دور كن، و او را از دست زورگويان رهايى ده. خداوندا؛ دربارهٔ خودش، ذريّه اش، پيروانش، رعيّتش، ياران ويژه اش، عموم پيروانش، دشمنانش و تمام اهل دنيا، آنچه كه چشمش را به آن روشن نمايى و روانش را به آن شاد گردانى، به او عنايت فرما. و او را به برتر از آنچه آرزو دارد در دنيا و آخرت برسان؛ زيرا تو بر هر چيز توانايى. خدايا؛ آنچه از دينت محو شده به وسيلهٔ او تازه كن، و آنچه از كتابت عوض شده به واسطهٔ او زنده كن، و آنچه از احكامت تغيير داده شده به وسيلهٔ او ظاهر كن؛ تا اين كه دينت به وسيلهٔ او و با دست او نو و تروتازه گردد؛ آن گونه كه خالص و بى آلايش بوده كه نه شكّى در آن باشد و نه شبهه اى به آن راه يابد، و نه باطل و بدعتى كنار آن و
لَدَيْهِ. أَللّٰهُمَّ نَوِّرْ بِنُورِهِ كُلَّ ظُلْمَةٍ، وَهُدَّ بِرُكْنِهِ كُلَّ بِدْعَةٍ، وَاهْدِمْ بِعِزِّهِ كُلَّ ضَلٰالَةٍ، وَاقْصِمْ بِهِ كُلَّ جَبّٰارٍ، وَأَخْمِدْ بِسَيْفِهِ كُلَّ نٰارٍ، وَأَهْلِكْ بِعَدْلِهِ جَوْرَ كُلِّ جٰائِرٍ، وَأَجْرِ حُكْمَهُ عَلىٰ كُلِّ حُكْمٍ، وَأَذِلَّ بِسُلْطٰانِهِ كُلَّ سُلْطٰانٍ. أَللّٰهُمَّ أَذِلَّ كُلَّ مَنْ نٰاوٰاهُ، وَأَهْلِكْ كُلَّ مَنْ عٰادٰاهُ، وَامْكُرْ بِمَنْ كٰادَهُ، وَاسْتَأْصِلْ مَنْ جَحَدَهُ حَقَّهُ، وَاسْتَهٰانَ بِأَمْرِهِ، وَسَعىٰ في إِطْفٰاءِ نُورِهِ، وَأَرٰادَ إِخْمٰادَ ذِكْرِهِ. أَللّٰهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفىٰ، وَعَلِيٍّ الْمُرْتَضىٰ، وَفٰاطِمَةَ الزَّهْرٰاءِ، وَالْحَسَنِ الرِّضٰا، وَالْحُسَيْنِ الْمُصَفّٰى، وَجَميعِ الْأَوْصِيٰاءِ، مَصٰابيحِ الدُّجىٰ، وَأَعْلٰامِ الْهُدىٰ، وَمَنٰارِ التُّقىٰ، وَالْعُرْوَةِ الْوُثْقىٰ، وَالْحَبْلِ الْمَتينِ، وَالصِّرٰاطِ الْمُسْتَقيمِ. وَصَلِّ عَلىٰ وَلِيِّكَ وَوُلٰاةِ عَهْدِكَ، وَالْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ، وَمُدَّ في أَعْمٰارِهِمْ، وَزِدْ في آجٰالِهِمْ، وَبَلِّغْهُمْ أَقْصىٰ آمٰالِهِمْ، ديناً وَدُنْياً وَآخِرَةً، إِنَّكَ عَلىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدير
نزد آن باشد. خدايا؛ هر تاريكى را به نور او روشن كن و هر بدعتى را به واسطهٔ قدرت و قوّتش ويران نما، و با عزّت او هرگونه گمراهى را منهدم فرما، و هر فرد زورگوى گردنكش را به واسطهٔ او هلاك گردان، و با شمشيرش هر آتشى را خاموش كن و ظلم هر ستمگرى را به واسطهٔ عدلش نابود كن، و دستور و حكمش را بر هر حكمى جارى ساز، و با سلطنتش هر قدرتمندى را ذليل و خوار ساز. خدايا؛ هركه قصد بدى به او كند ذليل و خوار كن و هركه را كه با او دشمنى نمايد به هلاكت انداز و هركه را با او نيرنگ كند دچار نيرنگ گردان و هركه را منكر حقّش باشد و امرش را سبك شمارد، و در خاموشى نورش بكوشد و بخواهد نامش و يادش را كم رنگ سازد از ريشه بركن. خدايا؛ درود فرست بر محمّد مصطفى، و بر علىّ مرتضى و فاطمهٔ زهرا و حسن صاحب مقام رضا و حسين صاحب مقام برگزيده و خالص بى آلايش و همهٔ اوصيا و جانشينان آن حضرت كه چراغ هاى روشن در تاريكى و نشانه هاى هدايت و جلوه گاه پرهيزكارى و دستاويز مورد اطمينان و ريسمان محكم و راه راست هستند. و درود فرست بر ولىّ خود و عهده داران پيمانت و امامان از فرزندانش؛ و بر عمرشان بيفزا و مدّت آن ها را زياد فرما، و ايشان را به نهايت آرزوهاى دينى و دنيوى و اخروى شان برسان؛ چرا كه تو بر هر كارى توانا هستى.
اين خبر شريف در تعدادى از كتاب هاى معتبر علماى پيشين، و با سندهاى متعدّد، روايت شده است؛ برخى از اين كتاب ها نيز در تمام بخش هاى روايت، عبارت را به صورت «اللّهم صلّ على. . .» آورده اند.
و نيز، وقت مشخصى براى خواندن اين صلوات و دعا، در هيچ يك از خبرهاى مزبور، نيامده است؛ مگر آن كه جناب سيّد بن طاووس رحمه اللّه در كتاب «جمال الاسبوع» پس از بيان تعقيبات وارد شده پس از نماز عصر روز جمعه مى فرمايد: «. . . اگر زمانى به خاطر عذر و بهانه اى تعقيبات نماز عصر روز جمعه را انجام ندادى؛ ليكن، به هيچ وجه اين صلوات را ترك مكن. به جهت مطلبى كه خداى بزرگ، ما را از آن آگاه فرموده است.»
از اين كلام شريف استفاده مى شود كه سيّد بن طاووس، از امام زمان صلوات اللّه عليه در مورد اين صلوات، سفارشى دريافت كرده است. و البتّه از اين بزرگوار بعيد نيست؛ چرا كه او تصريح مى كند، راه رسيدن به آن حضرت ارواحنا فداه، باز است.
در «مكيال المكارم» آمده است: اين دعاى شريف، از دعاهاى بزرگى است كه شايسته است بر آن مداومت بشود، و در تمام اوقات نسبت به خواندن آن اهميّت داده شود؛ به خصوص، در زمان هايى كه اختصاص بيشترى به امام عصر صلوات اللّه عليه دارد؛ همانند: شب نيمهٔ شعبان، روز نيمهٔ شعبان، شب و روز جمعه.
شايد، نويسندهٔ «جمال الصالحين» نيز به همين جهت، اين دعا را در اعمال شب نيمهٔ شعبان آورده است؛ با آن كه از ظاهر روايتى كه ذكر كرديم برمى آيد كه اختصاص به وقت خاصّى نداشته باشد، بلكه براى همهٔ اوقات وارد شده است.
