8- حكايت دعاى عبرات
علاّمهٔ حلّى رحمه اللّه در آخر كتاب «منهاج الصلاح» در مورد دعاى عبرات مى فرمايد: اين دعاى مشهورى است كه از امام صادق جعفر بن محمّد عليهما السّلام روايت شده است.
سيّد سعادت مند جناب رضى الدين محمّد بن محمّد بن محمّد آوى قدّس سرّه در مورد اين دعا جريانى دارد كه مشهور است و يكى از فضلا در حاشيه آن دعا نوشته است:
مولاى سعادتمند جناب فخر الدين محمّد بن شيخ جمال الدين از پدر بزرگوارش، از جدّ فقيهش يوسف، از همان سيد رضى الدين روايت مى كند كه فرمود:
مدّتى طولانى در زندان يكى از فرمانداران سلطان جرماغون گرفتار بود و به شدت در تنگنا و سختى به سر مى برد. تا آن كه در خواب، جانشين شايستهٔ پيامبر،
يعنى صاحب الزمان ارواحنا فداه را زيارت كرد و با گريه عرضه داشت: اى مولاى من؛ براى نجات من از دست اين ستمكاران، نزد خدا شفاعت كن.
فرمود: دعاى عبرات را بخوان.
گفت: دعاى عبرات چيست؟
فرمود: در كتاب مصباح تو هست.
عرض كرد: اى مولاى من؛ در كتاب مصباح من نيست.
فرمود: در مصباح نگاه كن آن را مى يابى.
وى از خواب بيدار شد و نماز صبح را گزارد و كتاب مصباح را گشود، و ديد كه در بين برگ هاى كتاب، برگى قرار داده شده كه دعاى عبرات روى آن نوشته شده است؛ و اين دعا را چهل بار خواند.
فرماندار ياد شده دو همسر داشت؛ يكى عاقل و داراى تدبير در امور بود، و همين زن نزد فرماندار از اعتماد ويژه اى برخوردار بود.
نوبت اين زن شد و فرماندار نزد او آمد. زن به او گفت: آيا يكى از فرزندان امير مؤمنان حضرت على عليه السّلام را زندانى كرده اى؟
گفت: چرا چنين سؤالى مى پرسى؟
زن گفت: شخصى را ديدم كه گويا نور خورشيد از چهره اش مى درخشيد با دو انگشتش حلقوم مرا گرفت و گفت: مى بينم شوهرت فرزند مرا زندانى كرده است، و در آب و غذا به او سخت گيرى مى كند! ؟ گفتم: شما كيستيد، اى سرور من؟
فرمود: من علىّ بن ابى طالب عليه السّلام هستم؛ به همسرت بگو: اگر فرزندم را آزاد نكند، به طور حتم خانه اش را ويران مى كنم.
اين خواب تأثير زيادى در حاكم گذاشت و گفت: من از اين جريان بى خبرم؛ آن گاه، نمايندگان خود را فراخواند و پرسيد: آيا كسى را زندانى كرده ايد؟
گفتند: همان پيرمرد علوى كه دستور دادى او را بگيريم.
گفت: رهايش كنيد، و اسبى به او بدهيد تا بر آن سوار شود و راه را نيز به او نشان دهيد تا به خانه اش برود. (پايان داستان)
سيّد بزرگوار جناب علىّ بن طاووس رحمه اللّه در آخر كتاب «مهج الدعوات» آورده است: از جملهٔ آن ها، جريانى است كه دوست و برادر عزيزم جناب محمّد بن محمّد بن قاضى آوى-كه خداى بزرگ بر خوشبختى اش بيفزايد و عاقبت به خيرش كند- برايم بازگو كرد و جريان شگفت و بى نظيرى در آن مورد گفت.
جريان از اين قرار است: حادثه اى براى ايشان پيش آمده بود، تا آن كه اين دعا را ديد كه در برگ هايى نوشته شده است و در كتابش قرار گرفته است (با اين كه اين كاغذها را او در كتابش نگذاشته بود) . از روى آن برگ ها نسخه بردارى كرد و پس از بازنويسى، نسخهٔ اصلى كه يافته بود گم شد.
ايشان در ادامه، دعا را بيان كرده و نسخهٔ ديگرى از طريقى ديگر نيز ذكر كرده است كه با اين نسخه تفاوت دارد.
ما، در اين جا «دعاى عبرات» را از كتاب «بلد الأمين» مرحوم كفعمى اعلى اللّه مقامه نقل مى كنيم، ايشان فرموده است:
اين، دعايى بزرگ و باارزش است كه از امام قائم صلوات اللّه عليه روايت شده است و در امور مهمّ و مشكلات بزرگ خوانده مى شود؛ اين دعا را «دعاى عبرات» ناميده اند. (و دعا اين است:)
أَللّٰهُمَّ إِنّي أَسْأَلُكَ يٰا رٰاحِمَ الْعَبَرٰاتِ، وَيٰا كٰاشِفَ الزَّفَرٰاتِ، أَنْتَ الَّذي تَقْشَعُ سَحٰابَ الْمِحَنِ، وَقَدْ أَمْسَتْ ثِقٰالاً، وَتَجْلُو ضَبٰابَ الْفِتَنِ، وَقَدْ سَحَبَتْ أَذْيٰالاً، وَتَجْعَلُ زَرْعَهٰا هَشيماً، وَبُنْيٰانَهٰا هَديماً، وَعِظٰامَهٰا رَميماً، وَتَرُدُّ الْمَغْلُوبَ غٰالِباً، وَالْمَطْلُوبَ طٰالِباً، وَالْمَقْهُورَ قٰاهِراً، وَالْمَقْدُورَ عَلَيْهِ قٰادِراً. فَكَمْ مِنْ عَبْدٍ نٰادٰاكَ رَبِّ إِنّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ، فَفَتَحْتَ لَهُ مِنْ نَصْرِكَ أَبْوٰابَ السَّمٰاءِ بِمٰاءٍ مُنْهَمِرٍ، وَفَجَّرْتَ لَهُ مِنْ عَوْنِكَ عُيُوناً، فَالْتَقَى الْمٰاءُ عَلىٰ أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ، وَحَمَلْتَهُ مِنْ كِفٰايَتِكَ عَلىٰ ذٰاتِ أَلْوٰاحٍ وَدُسُرٍ، رَبِّ إِنّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِر
بارالها؛ از تو درخواست مى كنم اى رحم كنندهٔ بر قطرات اشك ها و اى برطرف كنندهٔ سوز دل ها؛ تو كسى هستى كه ابرهاى محنت و اندوه را پراكنده مى كنى درحالى كه بسيار سنگين و پربار شده اند؛ و ابرهاى فتنه را درحالى كه دامن بر زمين كشيده اند برطرف مى كنى، و كشتهٔ آنها را خشك و شكننده قرار مى دهى، و پايه اش را نابود و منهدم مى گردانى، و استخوان هايش را پوسيده مى كنى، و شكست خورده را پيروز مى گردانى، و طلب شده را طلب كننده مى گردانى؛ و كسى را كه بر او چيره شده اند چيره شونده مى گردانى، و كسى را كه بر او توانايى و قدرت داشته اند، قدرتمند مى كنى. چه بسيار بنده اى كه تو را ندا داد و عرض كرد: پروردگارا؛ واقعيّت آن است كه من شكست خورده ام؛ پس، مرا يارى كن. و تو براى يارى كردنش درهاى آسمان را با آبى ريزان باز كردى؛ و چشمه هايى از مددكارى خود براى او گشودى، پس آب بر امرى كه مقدّر شده و اندازه گيرى شده پيوست؛ و او را از كفايت خودت بر چيزى كه داراى تخته ها و ميخ ها است (كشتى) سوار كردى. پروردگارا؛ من شكست خورده ام؛ پس يارى كن. سه مرتبه تكرار شود.
رَبِّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَافْتَحْ لي مِنْ نَصْرِكَ أَبْوٰابَ السَّمٰاءِ بِمٰاءٍ مُنْهَمِرٍ، وَفَجِّرْ لي مِنْ عَوْنِكَ عُيُوناً لِيَلْتَقِيَ مٰاءُ فَرَجي عَلىٰ أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ، وَاحْمِلْني يٰا رَبِّ مِنْ كِفٰايَتِكَ عَلىٰ ذٰاتِ أَلْوٰاحٍ وَدُسُرٍ. يٰا
پروردگارا؛ بر محمّد و آل محمّد درود بفرست، و در يارى من درهاى آسمانت را با آبى ريزان بگشا، و چشمه هايى از مددكارى خود براى من بگشا تا ملاقات كند مايهٔ فرج و گشايش بر امرى كه تقدير شده، مرا نيز از كفايت خودت بر چيزى كه داراى تخته ها و ميخ ها است (كشتى) سوار كن. اى
مَنْ إِذٰا وَلَجَ الْعَبْدُ في لَيْلٍ مِنْ حَيْرَتِهِ يَهيمُ، وَلَمْ يَجِدْ لَهُ صَريخاً يَصْرُخُهُ مِنْ وَلِيٍّ وَلٰا حَميمٍ، وَجَدَ يٰا رَبِّ مِنْ مَعُونَتِكَ صَريخاً مُغيثاً، وَوَلِيّاً يَطْلُبُهُ حَثيثاً، يُنْجيهِ مِنْ ضيقِ أَمْرِهِ وَحَرَجِهِ، وَيُظْهِرُ لَهُ أَعْلٰامَ فَرَجِهِ. أَللّٰهُمَّ فَيٰا مَنْ قُدْرَتُهُ قٰاهِرَةٌ، وَآيٰاتُهُ بٰاهِرَةٌ، وَنَقِمٰاتُهُ قٰاصِمَةٌ لِكُلِّ جَبّٰارٍ، دٰامِغَةٌ لِكُلِّ كَفُورٍ خَتّٰارٍ، صَلِّ يٰا رَبِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَانْظُرْ إِلَيَّ يٰا رَبِّ نَظْرَةً مِنْ نَظَرٰاتِكَ رَحيمَةً، تَجْلي بِهٰا عَنّي ظُلْمَةً عٰاكِفَةً مُقيمَةً مِنْ عٰاهَةٍ جَفَّتْ مِنْهَا الضُّروُعُ، وَتَلِفَتْ مِنْهَا الزُّرُوعُ، وَانْهَمَلَتْ مِنْ أَجْلِهَا الدُّمُوعُ، وَاشْتَمَلَ لَهٰا عَلَى الْقُلُوبِ الْيَأْسُ، وَخَرَّتْ بِسَبَبِهَا الْأَنْفٰاسُ. إِلٰهي فَحِفْظاً حِفْظاً لِغَرٰائِسَ غَرْسُهٰا بِيَدِ الرَّحْمٰانِ، وَشُرْبُهٰا مِنْ مٰاءِ الْحَيَوٰانِ، وَنَجٰاتُهٰا بِدُخُولِ الْجِنٰانِ، أَنْ تَكُونَ بِيَدِ الشَّيْطٰانِ تُحَزُّ، وَبِفَأْسِهِ تُقْطَعُ وَتُجَزُّ. إِلٰهي فَمَنْ أَوْلىٰ مِنْك
كسى كه وقتى بنده در شب وارد شود كه از تحيّر سرگردان گردد، و هيچ فريادرسى از دوست و خويشاوند براى فريادرسى اش نيابد؛ اى پروردگار؛ كمك تو را فريادرس خود مى يابد و يار و سرپرستى كه شتابان او را طلب مى كند تا او را از گرفتارى و رنجش نجات بخشد و نشانه هاى گشايش و راحتى را برايش آشكار كند. بارالها؛ اى كسى كه توانش نيرومند و پيروز، و نشانه هايش آشكار و روشن است، و انتقامش تمام جبّاران و سركشان را هلاك مى كند، و هر كافر مكّار و حيله گر را از بين مى برد؛ بر محمّد و آل محمّد درود بفرست، و-اى پروردگار؛ -به من نگاه كن نگاهى از نگاه هاى پرمحبّت و مهرت تا برطرف شود تاريكى پايدار و ديرينه اى را كه مرا گرفتار كرده است؛ از قبيل آفتى كه از آن سينه ها بخشكد، و كشت و زرع ها تباه گردد، و خاطر آن اشك ها سرازير گردد، و نااميدى بر قلب ها احاطه كند، و به سبب آن نفس ها بند آيد. بارخدايا؛ درخت هايى را كه با دست خداى مهربان نشانده شده، و با آب زندگى بخش آبيارى شده، و با ورود به بهشت نجات مى يابد، حفظ كن و نگه دار كه به دست شيطان بريده نشود و با تبر او تكّه تكّه نشود. بارخدايا؛ چه كسى سزاوارتر از توست
بِأَنْ يَكُونَ عَنْ حَريمِكَ دٰافِعاً، وَمَنْ أَجْدَرُ مِنْكَ بِأَنْ يَكُونَ عَنْ حِمٰاكَ حٰارِساً وَمٰانِعاً. إِلٰهي إِنَّ الْأَمْرَ قَدْ هٰالَ فَهَوِّنْهُ، وَخَشُنَ فَأَلِنْهُ، وَ إِنَّ الْقُلُوبَ كٰاعَتْ فَطَمِّنْهٰا، وَالنُّفُوسَ ارْتٰاعَتْ فَسَكِّنْهٰا. إِلٰهي إِلٰهي تَدٰارَكْ أَقْدٰاماً زَلَّتْ، وَأَفْكٰاراً في مَهٰامَةِ الْحَيْرَةِ ضَلَّتْ، بِأَنْ رَأَتْ جَبْرَكَ عَلىٰ كَسيرِهٰا، وَ إِطْلٰاقَكَ لِأَسيرِهٰا، وَ إِجٰارَتَكَ لِمُسْتَجيرِهٰا أَجْحَفَ الضُّرُّ بِالْمَضْرُورِ، وَلَبّٰى دٰاعيهِ بِالْوَيْلِ وَالثُّبُورِ. فَهَلْ يَحْسُنُ مِنْ عَدْلِكَ يٰا مَوْلٰايَ أَنْ تَدَعَهُ فَريسَةَ الْبَلٰاءِ وَهُوَ لَكَ رٰاجٍ، أَمْ هَلْ يَجْمُلُ مِنْ فَضْلِكَ أَنْ يَخُوضَ لُجَّةَ الْغَمّٰاءِ وَهُوَ إِلَيْكَ لٰاجٍ. مَوْلٰايَ لَئِنْ كُنْتُ لٰاأَشُقُّ عَلىٰ نَفْسي فِي التُّقىٰ، وَلٰا أَبْلُغُ في حَمْلِ أَعْبٰاءِ الطّٰاعَةِ مَبْلَغَ الرِّضىٰ، وَلٰا أَنْتَظِمُ في سِلْكِ قَوْمٍ رَفَضُوا الدُّنْيٰا فَهُمْ خُمْصُ الْبُطُونِ مِنَ الطَّوىٰ، ذُبْلُ الشِّفٰاهِ مِنَ الظَّمٰاءِ، وَعُمْشُ الْعُيُونِ مِن
براى اين كه از حريم خود دفاع كند؟ و چه كسى شايسته تر از توست براى اين كه حراست و نگهبانى از نزديكان خود را برعهده گيرد؟ خداى من؛ كار مشكل شده است، پس آسانش گردان؛ و كارها سخت و خشن شده اند، پس آنها را به نرمى و ملايمت بگرايان؛ دل ها، سست و لرزان شده است، آنها را آرام گردان؛ و نفس ها (جانها) دچار ترس و دلهره شده اند، پس آنها را به آرامش و سكون برسان. خدايا؛ خدايا؛ قدم هاى لغزان را درياب؛ انديشه هاى گم شده در سرگردانى ها را درياب كه ببينند شكست شان را جبران كرده اى، و اسيران شان را آزاد كرده اى، و پناه جويان شان را پناه ده، كه بيچارگى بيش از توان و طاقت به خسارت ديده ضرر وارد كرده، و فراخوان خود را با واى و ناله پاسخ داده. اى مولاى من؛ آيا از عدل تو نيكو است كسى را كه به تو اميدوار است طعمهٔ بلاگردانى؟ ! يا از فضل تو زيباست كسى را كه به تو پناهنده شده است در گرداب غم وغصّه فرورود؟ ! اى مولاى من؛ اگرچه من براى رعايت پرهيزگارى و تقوا بر خود سخت نگرفته ام، و آن چنان كه موجب رضايت تو شود به فرمان برداريت نپرداخته ام، و در زمرهٔ گروهى درنيامده ام كه دنيا را رها كرده اند و در نتيجه شكم هاى شان از گرسنگى تو رفته است و از تشنگى لب هاى شان خشك شده است و چشمان شان از
الْبُكٰاءِ، بَلْ أَتَيْتُكَ بِضَعْفٍ مِنَ الْعَمَلِ، وَظَهْرٍ ثَقيلٍ بِالْخَطٰايٰا وَالزَّلَلِ، وَنَفْسٍ لِلرّٰاحَةِ مُعْتٰادَةٍ، وَلِدَوٰاعِي الشَّهْوَةِ مُنْقٰادَةٍ. أَمٰا يَكْفيني يٰا رَبِّ وَسيلَةً إِلَيكَ، وَذَريعَةً لَدَيْكَ، أَ نَّني لِأَوْلِيٰاءِ دينِكَ مُوٰالٍ، وَفي مَحَبَّتِهِمْ مُغٰالٍ، وَلِجِلْبٰابِ الْبَلٰاءِ فيهِمْ لٰابِسٌ، وَلِكِتٰابِ تَحَمُّلِ الْعَنٰاءِ بِهِمْ دٰارِسٌ. أَمٰا يَكْفيني أَنْ أَرُوحَ فيهِمْ مَظْلُوماً، وَأَغْدُوَ مَكْظُوماً، وَأَقْضِيَ بَعْدَ هُمُومٍ هُمُوماً، وَبَعْدَ وُجُومٍ وُجُوماً، أَمٰا عِنْدَكَ يٰا مَوْلٰايَ بِهٰذِهِ حُرْمَةٌ لٰاتُضَيَّعُ، وَذِمَّةٌ بِأَدْنٰاهٰا تُقْتَنَعُ، فَلِمَ لٰاتَمْنَعُني يٰا رَبِّ وَهٰا أَنَا ذٰا غَريقٌ، وَتَدَعُني هٰكَذٰا وَأَنَا بِنٰارِ عَدُوِّكَ حَريقٌ. مَوْلٰايَ أَتَجْعَلُ أَوْلِيٰاءَكَ لِأَعْدٰاءِكَ طَرٰائِدَ، وَلِمَكْرِهِمْ مَصٰائِدَ، وَتُقَلِّدُهُمْ مِنْ خَسْفِهِمْ قَلٰائِدَ، وَأَنْتَ مٰالِكُ نُفُوسِهِمْ، أَنْ لَوْ قَبَضْتَهٰا جَمَدُوا، وَفي قَبْضَتِكَ مَوٰادُّ أَنْفٰاسِهِمْ، أَنْ لَوْ قَطَعْتَهٰا خَمَدُوا. فَمٰا يَمْنَعُكَ يٰا رَبِّ أَنْ تَكُف
گريه رنجور شده است؛ (بلكه) در عمل و رفتارهاى دينى ضعيف بوده ام، و پشتم از بار گناهان و لغزش ها سنگين شده، و روانم را به راحتى و خوشى عادت داده ام، و تسليم انگيزه هاى شهوت هستم، با اين وجود، اى پروردگار من؛ آيا از جهت وسيله و واسطه و سبب كه به سوى تو راه پيدا كنم كافى نيست كه من، ارادتمند اوليا و سرپرستان دينت هستم، و در دوستى شان سعى فراوان مى كنم؛ و لباس بلا را در مورد ايشان بر تن مى كنم. و كتاب تحمّل سختى را به سبب آنان فراگيرنده ام. آيا برايم بس نيست كه به خاطر آن بزرگواران مظلوم واقع شده ام، و سكوت كرده ام و خشم خود را بازداشته ام، و پيوسته گرفتار اندوه هستم؟ و از شدّت ترس پيوسته گرفتار خاموشى ام؟ اى مولاى من؛ آيا اين باعث نمى شود كه براى من حرمتى باشد كه ضايع نشود و تباه نگردد، و باعث حقّى شود كه هرچند كم باشد ولى نجات بخش است؟ اى پروردگار من؛ مى بينى كه من غرق شده ام پس چرا از غرق شدن نگاهم نمى دارى؟ مى بينى كه با آتشى كه دشمنت افروخته است آتش گرفته ام، (پس چرا مرا اين گونه رها مى كنى؟) مولاى من؛ آيا دوستانت را جلوى دشمنانت مى اندازى؟ و آن ها را گرفتار مكر و حيله شان قرار مى دهى؟ و از خوارى و فرومايگى آنان، حلقه اى بر گردن ايشان مى افكنى؟ در حالى كه صاحب اختيار جان همهٔ شان تويى، به گونه اى كه اگر جان شان را بگيرى جماد و بى جان مى گردند؛ از طرفى مايهٔ نفس كشيدن شان در دست توست، و اگر آن را قطع كنى مى ميرند؛ پس-پروردگار من؛ -چه چيزى مانع جلوگيرى تو
بَأْسَهُمْ، وَتَنْزِعَ عَنْهُمْ مِنْ حِفْظِكَ لِبٰاسَهُمْ، وَتُعَرّيهِمْ مِنْ سَلٰامَةٍ بِهٰا في أَرْضِكَ يَسْرَحُونَ، وَفي مَيْدٰانِ الْبَغْيِ عَلىٰ عِبٰادِكَ يَمْرَحُونَ. أَللّٰهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَأَدْرِكْني وَلَمّٰا يُدْرِكْنِي الْغَرَقُ، وَتَدٰارَكْني وَلَمّٰا غَيَّبَ شَمْسِيَ الشَّفَقُ، إِلٰهي كَمْ مِنْ خٰائِفٍ إِلْتَجَئَ إِلىٰ سُلْطٰانٍ فَآبَ عَنْهُ مَحْفُوظاً بِأَمْنٍ وَأَمٰانٍ. أَفَأَقْصُدُ يٰا رَبِّ أَعْظَمَ مِنْ سُلْطٰانِكَ سُلْطٰاناً، أَمْ أَوْسَعَ مِنْ إِحْسٰانِكَ إِحْسٰاناً، أَمْ أَكْبَرَ مِنِ اقْتِدٰارِكَ اقْتِدٰاراً، أَمْ أَكْرَمَ مِنِ انْتِصٰارِكَ انْتِصٰاراً، مٰا عُذْري يٰا إِلٰهي إِذٰا حَرَمْتَ مِنْ حُسْنِ الْكَرٰامَةِ نٰائِلَكَ، وَأَنْتَ الَّذي لٰاتُخَيِّبُ آمِلَكَ وَلٰاتَرُدُّ سٰائِلَكَ. إِلٰهي إِلٰهي أَيْنَ أَيْنَ كِفٰايَتُكَ الَّتي هِيَ نُصْرَةُ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الْأَنٰامِ، وَأَيْنَ أَيْنَ عِنٰايَتُكَ الَّتي هِيَ جُنَّةُ الْمُسْتَهْدَفينَ بِجَوْرِ الْأَيّٰامِ، إِلَيَّ إِلَيَّ بِهٰا يٰا رَبِّ نَجِّني مِنَ الْقَوْمِ الظّٰالِمينَ، إِنّي
از بدرفتارى آن هاست، تا لباس نگهبانى خودت را از تن شان بيرون كنى، و سلامتى را كه به واسطهٔ آن در زمين تو مى گردند از آن ها بگيرى؛ همان سلامتى كه به واسطهٔ آن در ميدان تجاوز و ستم بر بندگانت با تكبّر و خودپسندى راه مى روند؟ ! بارالها؛ بر محمّد و آل محمّد درود فرست، و مرا درياب تا غرق نشده ام؛ پيش از آن كه خورشيد عمرم غروب شود و غروب زندگانيم فرارسد مرا تدارك كن. خداى من؛ چه بسيار ترسان هايى كه به پادشاهى پناه برده اند و با امنيّت و ايمنى از پيش آن پادشاه بازگشتند؛ پروردگار من؛ آيا باعظمت تر از سلطنت و قدرت تو سلطانى هست كه به طرف او بروم؟ آيا از احسان تو احسانى فراگيرتر هست؟ آيا از اقتدار تو اقتدارى بزرگ تر هست؟ آيا از يارى رساندن تو يارى رساندنى گرامى تر هست؟ خداى من؛ اگر تو كسى را كه نزدت آمده است از رفتار بزرگوارانه و نيكويت محروم گردانى ديگر من چه عذرى دارم؟ البتّه تو هيچ گاه آرزومندت را نااميد و درخواست كننده ات را رد نمى كنى. خداى من؛ خداى من؛ كجاست، كجاست كفايت و بسندگى تو كه يارى گر مردم مستضعف است؟ كجاست، كجاست عنايت و توجّه تو كه سپرى نگهبان براى كسانى است كه هدف جور و ستم روزگار قرار مى گيرند؟ آن را به من بده، آن را به من بده، اى پروردگار من؛ از گروه ستم پيشگان نجاتم بخش؛ واقعيّت آن است كه
مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرّٰاحِمينَ. مَوْلٰايَ تَرىٰ تَحَيُّري في أَمْري، وَتَقَلُّبي في ضُرّي، وَانْطِوٰايَ عَلىٰ حُرْقَةِ قَلْبي، وَحَرٰارَةِ صَدْري، فَصَلِّ يٰا رَبِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَجُدْ لي يٰا رَبِّ بِمٰا أَنْتَ أَهْلُهُ فَرَجاً وَمَخْرَجاً، وَيَسِّرْ لي يٰا رَبِّ نَحْوَ الْبُشْرىٰ مَنْهَجاً. وَاجْعَلْ يٰا رَبِّ مَنْ يَنْصِبُ لِيَ الْحِبٰالَةَ لِيَصْرَعَني بِهٰا صَريعَ مٰا مَكَرَ، وَمَنْ يَحْفِرُ لِيَ الْبِئْرَ لِيُوقِعَني فيهٰا وٰاقِعاً فيمٰا حَفَرَ. وَاصْرِفِ اللّٰهُمَّ عَنّي مِنْ شَرِّهِ وَمَكْرِهِ وَفَسٰادِهِ وَضُرِّهِ، مٰا تَصْرِفُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُتَّقينَ، وَعَمَّنْ قٰادَ نَفْسَهُ لِدينِ الدَّيّٰانِ، وَمُنٰادٍ يُنٰادي لِلْإيمٰانِ. إِلٰهي عَبْدُكَ عَبْدُكَ أَجِبْ دَعْوَتَهُ، ضَعيفُكَ ضَعيفُكَ فَرِّجْ غُمَّتَهُ، فَقَدِ انْقَطَعَ بِهِ كُلُّ حَبْلٍ إِلّاٰ حَبْلَكَ، وَتَقَلَّبَ عَنْهُ كُلُّ ظِلٍّ إِلّاٰ ظِلَّكَ. مَوْلٰايَ دَعْوَتي هٰذِهِ إِنْ رَدَدْتَهٰا أَيْنَ تُصٰادِفُ مَوْضِعَ الْإِجٰابَةِ، وَمَخْيَلَتي هٰذِهِ إِنْ كَذَّبْتَهٰا أَيْن
من بيچاره ام، و اين درحالى است كه تو مهربان ترين مهربانان هستى. مولاى من؛ سرگردانى مرا در كارهايم مى بينى، و دست و پا زدن در گرفتارى و بيچارگى ام را مى نگرى، و قلب سوخته و آتش گرفته، و گداختگى سينهٔ مرا شاهد هستى؛ پس، بر محمّد و آل محمّد درود بفرست، و-اى پروردگار؛ -آن گونه كه تو شايستهٔ آن هستى برايم گشايشى و گريزگاهى مرحمت كن، و-اى پروردگار من؛ -راهى روشن به شادمانى فرارويم بگشاى و رسيدن به آن را برايم آسان كن، اى پروردگار؛ هركسى برايم دامى مى افكند تا با حيله اش مرا در آن بيفكند، خودش را گرفتار دام و حيله اش گردان؛ هركس برايم چاهى مى كند تا مرا در آن بيندازد، خودش را در آن چاه بينداز؛ و خدايا؛ شرّ و مكر و حيله و تباهى و ضرر و زيانش را از من برطرف كن، آن چنان كه از پرهيزگاران برطرف مى كنى؛ و از كسانى كه خويشتن را تسليم محض دين و تسليم منادى ايمان كرده است، برطرف مى كنى. خداى من؛ بنده ات؛ بنده ات؛ خواهشش را پاسخ بده، ضعيفت، ناتوانت؛ اندوهش را برطرف كن. هر دستاويزى جز رشتهٔ اتّصال تو را از دست داده است، و جز سايهٔ رحمت تو هر سايه اى از سرش رفته است. مولاى من؛ اگر اين خواهش و دعايم را رد كنى، پس در كجا به هدف اجابت برسد؟ اين خوش گمانى مرا اگر راست مگردانى در كجا به
تُلٰاقي مَوْضِعَ الْإِعٰانَةِ، فَلٰاتَرُدَّ عَنْ بٰابِكَ مَنْ لٰايَعْلَمُ غَيْرَهُ بٰاباً، وَلٰاتَمْنَعُ دُونَ جَنٰابِكَ مَنْ لٰايَعْلَمُ سِوٰاهُ جَنٰابا
جايگاه كمك خواهد رسيد؟ پس كسى كه جز درگاه تو درى را بلد نيست، هيچ گاه از درگاهت برمگردان؛ و كسى كه جز آستان حضرت تو سراغ ندارد، از آستان سخاوت مندت محروم نفرما.
سپس به سجده برو و بگو: إِلٰهي إِنَّ وَجْهاً إِلَيْكَ في رَغْبَتِهِ تَوَجَّهَ خَليقٌ بِأَنْ تُجيبَهُ، وَ إِنَّ جَبيناً لَكَ بِابْتِهٰالِهِ سَجَدَ حَقيقٌ أَنْ يَبْلُغَ مٰا قَصَدَ، وَ إِنَّ خَدّاً لَدَيْكَ بِمَسْئَلَتِهِ تَعَفَّرَ جَديرٌ أَنْ يَفُوزَ بِمُرٰادِهِ وَيَظْفَرَ، وَهٰا أَنَا ذٰا يٰا إِلٰهي قَدْ تَرىٰ تَعْفيرَ خَدّي وَاجْتِهٰادي في مَسْئَلَتِكَ وَجِدّي، فَتَلَقَّ يٰا رَبِّ رَغَبٰاتي بِرَحْمَتِكَ قَبُولاً، وَسَهِّلْ إِلىٰ طَلِبٰاتي بِرَأْفَتِكَ وُصُولاً، وَذَلِّلْ قُطُوفَ ثَمَرَةِ إِجٰابَتِكَ لي تَذْليلاً. إِلٰهي فَإِذٰا قٰامَ ذُو حٰاجَةٍ بِحٰاجَتِهِ شَفيعاً، فَوَجَدْتَهُ مُمْتَنِعَ النَّجٰاحِ سَهْلَ الْقِيٰادِ مُطيعاً، فَإِنّي أَسْتَشْفِعُ إِلَيْكَ بِكَرٰامَتِكَ، وَالصَّفْوَةِ مِنْ أَنٰامِكَ الَّذينَ أَنْشأْتَ لَهُمْ مٰا تُظِلُّ وَتُقِلُّ، وَبَرَأْتَ مٰا يَدُقُّ وَيَجِلُّ. أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ بِأَوَّلِ مَنْ تَوَّجْتَهُ تٰاجَ الْجَلٰالَةِ، وَأَحْلَلْتَهُ مِن
معبود من؛ اعتقادم بر اين است، رويى كه با اشتياق به سوى تو آمده است سزاوار پاسخ مثبت توست؛ و پيشانى كه با نهايت تضرّع و زارى در برابرت سجده كرده است شايسته است به نيّت و مقصودش برسد؛ و گونه اى كه به خاطر درخواستش، در پيشگاه تو خود را به خاك ماليده است، لايق آن است كه با دست يابى به آن چه اراده كرده است كامياب و پيروز شود؛ اى خداى من؛ اين منم كه مى بينى گونه ام را بر خاك نهاده ام و تلاش و كوششم را براى درخواست از تو، بكار برده ام. اى پروردگار من؛ به خاطر رحمت و مهربانيت آن چه را مشتاق هستم بپذير، و مرا با رأفت و مهربانى ويژه ات، به آسانى به آن چه خواستم برسان؛ و چيدن ميوهٔ اجابتت را برايم فراهم گردان. معبود من؛ هنگامى كه حاجت خواهى براى حاجت و خواسته اش شفيعى معرّفى مى كند، پس مى يابى او را درحالى كه رستگاريش ممتنع است كسى كه به آسانى منقاد و مطيع مى گردد، من نيز كرامت و بزرگواريت را، و برگزيدگانت از بين مردم را شفيع مى گردانم؛ همان هايى كه هرآنچه سايه مى افكند و هر چيز كوچك و بزرگ را براى شان خلق كرده اى. به تو تقرّب مى جويم به واسطهٔ اوّل شخصيّتى كه تاج شكوه مندى را بر سرش نهادى، و
الْفِطْرَةِ الرُّوحٰانِيَّةِ مَحَلَّ السُّلٰالَةِ، حُجَّتِكَ في خَلْقِكَ، وَأَمينِكَ عَلىٰ عِبٰادِكَ، مُحَمَّدٍ رَسُولِكَ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ. وَبِمَنْ جَعَلْتَهُ لِنُورِهِ مَغْرِباً، وَعَنْ مَكْنُونِ سِرِّهِ مُعْرِباً، سَيِّدِ الْأَوْصِيٰاءِ وَ إِمٰامِ الْأَتْقِيٰاءِ، يَعْسُوبِ الدّينِ، وَقٰائِدِ الْغُرِّ الْمُحَجَّلينَ، وَأَبِي الْأَئِمَّةِ الرّٰاشِدينَ عَلِيٍّ أَميرِالْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلٰامُ. وَأَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ بِخِيَرَةِ الْأَخْيٰارِ، وَاُمِّ الْأَنْوٰارِ، اَلْإِنْسِيَّةِ الْحَوْرٰاءِ، اَلْبَتُولِ الْعَذْرٰاءِ، فٰاطِمَةَ الزَّهْرٰاءِ، وَبِقُرَّتَيْ عَيْنِ الرَّسُولِ، وَثَمَرَتَيْ فُؤٰادِ الْبَتُولِ، اَلسَّيِّدَيْنِ الْإِمٰامَيْنِ أَبي مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ وَأَبي عَبْدِاللّٰهِ الْحُسَيْنِ، وَبِالسَّجّٰادِ زَيْنِ الْعِبٰادِ، ذِي الثَّفَنٰاتِ، رٰاهِبِ الْعَرَبِ، عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ. وَبِالْإِمٰامِ الْعٰالِمِ، وَالسَّيِّدِ الْحٰاكِمِ، اَلنَّجْمِ الزّٰاهِرِ، وَالْقَمَرِ الْبٰاهِرِ مَوْلٰايَ مُحَمَّدِ ابْنِ عَلِيٍّ الْبٰاقِرِ، وَبِالْإِمٰامِ الصّٰادِقِ، مُبَيِّنِ الْمُشْكِلٰاتِ، مُظْهِرِ الْحَقٰائِقِ، اَلْمُفْحِمِ بِحُجَّتِهِ كُلَّ نٰاطِقٍ، مُخْرِس
فطرت و سرشت روحانيّت را برايش قرار دادى؛ يعنى حجّت و دليل آشكار تو در آفريدگانت، و امين تو بر بندگانت، حضرت محمّد، فرستاده ات-كه درود خدا بر او و آل او باد-را شفيع گردانيدم. هم چنين شفيع خود را كسى قرار دادم كه براى نور پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم پگاه است؛ و كسى كه راز پوشيدهٔ آن حضرت را به گونه اى فصيح بيان كرد؛ يعنى، سالار و سرور جانشينان، و پيشواى پرهيزكاران، پادشاه دين، و زمامدار روسفيدان، و پدر امامان رشيد درست كار، حضرت علىّ امير مؤمنان-كه بر او درود و سلام باد-. نيز به تو تقرّب مى جويم به واسطهٔ شفيع قرار دادن بهترين نيكان به اصل و اساس نورها، حوريّهٔ انسان نما، بتول پاك پاك، حضرت فاطمهٔ زهرا (عليها السّلام) . هم چنين با شفيع قرار دادن دو نور ديدهٔ رسول، دو ميوهٔ قلب حضرت زهراى بتول، يعنى دو آقا و دو امام حضرت ابو محمّد حسن و حضرت ابو عبد اللّه امام حسين، (عليهما السّلام) و نيز با شفيع قرار دادن حضرت سجّاد، زينت عبادت كنندگان، صاحب پينه ها (در سجده گاه ها) ، راهب در ميان قوم عرب، يعنى علىّ بن الحسين (عليهما السّلام) و نيز با امام و پيشواى دانشمند، آقاى حكم كننده، ستارهٔ درخشنده، ماه روشن و زيباروى، مولاى من حضرت محمّد بن علىّ امام باقر (عليه السّلام) ؛ و نيز با امام راستگو كه بيان كنندهٔ مسائل مشكل، آشكاركنندهٔ حقيقت ها، كسى كه با حجّت و دليلش هر گوينده اى را ساكت و خاموش مى كند، و زبان كسانى را
أَلْسِنَةِ أَهْلِ الْجِدٰالِ، مَسٰاكِنِ الشَّقٰاشِقِ مَوْلٰايَ جَعْفَرِ ابْنِ مُحَمَّدٍ الصّٰادِقِ، وَبِالْإِمٰامِ التَّقِيِّ وَالْمُخْلِصِ الصَّفِيِّ، وَالنُّورِ الْأَحْمَدِيِّ، اَلنُّورِ الْأَنْوَرِ، وَالضِّيٰاءِ الْأَزْهَرِ مَوْلٰايَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ. وَبِالْإِمٰامِ الْمُرتَضىٰ، وَالسَّيْفِ الْمُنْتَضىٰ، وَالرّٰاضي بِالقَضٰا مَوْلٰايَ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضٰا، وَبِالْإِمٰامِ الْأَمْجَدِ، وَالْبٰابِ الْأَقْصَدِ، وَالطَّريقِ الْأَرْشَدِ، وَالْعٰالِمِ الْمُؤَيَّدِ، يَنْبُوعِ الْحِكَمِ، وَمِصْبٰاحِ الظُّلَمِ، سَيِّدِ الْعَرَبِ وَالْعَجَمِ، اَلْهٰادي إِلىَ الرَّشٰادِ، وَالْمُوَفَّقِ بِالتَّأْييدِ وَالسِّدٰادِ مَوْلٰايَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْجَوٰادِ. وَبِالْإِمٰامِ مِنْحَةِ الْجَبّٰارِ، وَوٰالِدِ الْأَئِمَّةِ الْأَطْهٰارِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْمَوْلُودِ بِالْعَسْكَرِ، اَلَّذي حَذَّرَ بِمَوٰاعِظِهِ وأَنْذَرَ، وَبِالْإِمٰامِ الْمُنَزَّهِ عَنِ الْمَآثِمِ، اَلْمُطَهَّرِ مِنَ الْمَظٰالِمِ، اَلْحِبْرِ الْعٰالِمِ، رَبيعِ الْأَنٰامِ، وَبَدْرِ الظَّلٰامِ، اَلتَّقِيِّ النَّقِيِّ الطّٰاهِرِ الزَّكِيِّ، مَوْلٰايَ أَبي مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْعَسْكَرِي
كه به جدال و ستيزه برمى خواستند لال مى كرد، كسى كه بهترين جايگاه ها را داشت يعنى حضرت امام جعفر بن محمّد صادق (عليه السّلام) ، هم چنين با شفيع قرار دادن امام پرهيزگار بااخلاص برگزيده، نور احمدى، روشنى روشنى ها، پرتو درخشنده، مولايم حضرت موسى بن جعفر (عليهما السّلام) ؛ نيز به واسطهٔ امام برگزيده شده، شمشير كشيده از نيام، كسى كه به حكم و قضاى الهى راضى است يعنى مولايم حضرت علىّ ابن موسى الرضا (عليهما السّلام) و نيز به واسطهٔ امام بزرگ، بهترين باب الهى كه مورد توجّه و قصد و هدف است، بهترين راه به سوى رشد و كمال و هدايت، دانشمند مورد تأييد، سرچشمهٔ حكمت ها، چراغ تاريكى ها، آقا و سرور عرب و عجم، هدايت كننده به سوى راه درست، و كسى كه با تأييد و موفقيّت و راستى و درستى و استوارى زندگى كرد يعنى مولايم حضرت محمّد بن علىّ الجواد (عليه السّلام) ، نيز با شفيع قرار دادن امام بزرگوار، هديهٔ الهى، پدر امامان پاك، حضرت علىّ بن محمّد كه در لشكرگاه دشمن به دنيا آمد، و با پند و اندرزهاى خود بيم داد و ترسانيد؛ نيز به واسطهٔ امام منزّه و پاك از بدى ها، به دور از ستم ها، دانشمند كامل، بهار دل مردمان، ماه روشنى بخش تاريكى ها، پرهيزگار پاكيزه پاك خالص، مولايم حضرت امام ابو محمّد حسن بن علىّ عسكرى؛ به سوى تو نزديك مى شوم و تقرّب مى جويم.
وَأَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ بِالْحَفيظِ الْعَليمِ الَّذي جَعَلْتَهُ عَلىٰ خَزٰائِنِ الْأَرْضِ، وَالْأَبِ الرَّحيمِ الَّذي مَلَّكْتَهُ أَزِمَّةَ الْبَسْطِ وَالْقَبْضِ، صٰاحِبِ النَّقيبَةِ الْمَيْمُونَةِ، وَقٰاصِفِ الشَّجَرَةِ الْمَلْعُونَةِ، مُكَلِّمِ النّٰاسِ فِي الْمَهْدِ، وَالدّٰالِّ عَلىٰ مِنْهٰاجِ الرُّشْدِ، اَلْغٰائِبِ عَنِ الْأَبْصٰارِ، اَلْحٰاضِرِ فِي الْأَمْصٰارِ، اَلْغٰائِبِ عَنِ الْعُيُونِ، اَلْحٰاضِرِ فِي الْأَفْكٰارِ، بَقِيَّةِ الْأَخْيٰارِ، اَلْوٰارِثِ لِذِي الْفِقٰارِ، الَّذي يَظْهَرُ في بَيْتِ اللّٰهِ ذِي الْأَسْتٰارِ، اَلْعٰالِمِ الْمُطَهَّرِ، مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَلَيْهِمْ أَفْضَلُ التَّحِيّٰاتِ وَأَعْظَمُ الْبَرَكٰاتِ، وَأَتَمُّ الصَّلَوٰاتِ. أَللّٰهُمَّ فَهٰؤُلٰاءِ مَعٰاقِلي إِلَيْكَ في طَلِبٰاتي وَوَسٰائِلي، فَصَلِّ عَلَيْهِمْ صَلٰوةً لٰايَعْرِفُ سِوٰاكَ مَقٰاديرَهٰا، وَلٰايَبْلُغُ كَثيرُ هِمَمِ الْخَلٰائِقِ صَغيرَهٰا، وَكُنْ لي بِهِمْ عِنْدَ أَحْسَنِ ظَنّي، وَحَقِّقْ لي بِمَقٰاديرِكَ تَهْيِئَةَ التَّمَنّي. إِلٰهي لٰارُكْنَ لي أَشَدُّ مِنْكَ، فَآوي إِلىٰ رُكْنٍ شَديدٍ، وَلٰا قَوْلَ لي أَسَد
هم چنين، به واسطهٔ كسى كه او را نگهبان و داناى گنجينه ها و پنهانى هاى زمين خود قرار دادى، و او را پدرى مهربان قرار دادى و زمام هر گشايش و بستگى را در اختيارش گذاشتى؛ صاحب پيشوايى و رياست مبارك، بركنندهٔ درخت لعنت شده (بنى اميّه) ، سخن گوى در گهواره با مردمان، راهنما به راه روشن كمال و درستى، پنهان از ديدگان، كسى كه هميشه در شهرها حضور دارد ولى از چشم مردم پنهان مى باشد، ليكن در انديشه ها حضور دارد، باقى ماندهٔ نيكوكاران، ارث برندهٔ ذوالفقار، كه در خانهٔ خدا-كه صاحب پرده ها است-ظهور مى فرمايد، دانشمند پاك و پاكيزه، حضرت محمّد فرزند حسن، كه بر تمام آن بزرگواران برترين و بافضيلت ترين بركت ها و تحيّت ها و كامل ترين درودها نثار باد. بارخدايا؛ اين عزيزان پناهگاه و وسيلهٔ من براى عرضهٔ درخواست هايم در محضر تو هستند؛ پس درودى نثارشان كن كه مقدارهايش را جز تو نداند، و هرچه مردم با همّت هاى بسيار بالا تلاش كنند نتوانند به كوچك ترين مقدار درودهايت برسند. از طرفى نيز به واسطهٔ ايشان نيك ترين گمان هايم را برآورده، و آرزوهايم را محقّق گردان. خداى من؛ ركن و پايه و جايگاهى محكم تر از تو ندارم، پس به اين پايگاه و جايگاه محكم پناهنده مى شوم؛ گفتارى نيك تر و استوارتر
مِنْ دُعٰائِكَ، فَأَسْتَظْهِرُكَ بِقَوْلٍ سَديدٍ، وَلٰا شَفيعَ لي إِلَيْكَ أَوْجَهُ مِنْ هٰؤُلٰاءِ فَآتيكَ بِشَفيعٍ وَديدٍ، وَقَدْ أَوَيْتُ إِلَيْكَ، وَعَوَّلْتُ في قَضٰاءِ حَوٰائِجي عَلَيْكَ، وَدَعَوْتُكَ كَمٰا أَمَرْتَ، فَاسْتَجِبْ لي كَمٰا وَعَدْتَ، فَهَلْ بَقِيَ يٰا رَبِّ غَيْرَ أَنْ تُجيبَ وَتَرْحَمَ مِنِّي الْبُكٰاءَ وَالنَّحيبَ. يٰا مَنْ لٰاإِلٰهَ سِوٰاهُ، يٰا مَنْ يُجيبُ الْمُضْطَرَّ إِذٰا دَعٰاهُ، يٰا كٰاشِفَ ضُرِّ أَيُّوبَ، يٰا رٰاحِمَ عَبْرَةِ يَعْقُوبَ، إِغْفِرْ لي وَارْحَمْني، وَانْصُرْني عَلَى الْقَوْمِ الْكٰافِرينَ، وَافْتَحْ لي وَأَنْتَ خَيْرُ الْفٰاتِحينَ. وَالْطُفْ بي يٰا رَبِّ وَبِجَميعِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِنٰاتِ، يٰا ذَا الْقُوَّةِ الْمَتينِ، بِرَحْمَتِكَ يٰا أَرْحَمَ الرّٰاحِمينَ، وَالْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمينَ، وَصَلَّى اللّٰهُ عَلىٰ سَيِّدِنٰا مُحَمَّدٍ النَّبِيِّ وَآلِهِ الطّٰاهِرين
از خواندن تو ندارم. پس با بهترين گفتار از تو كمك مى جويم؛ و شفيع و واسطه اى آبرومندتر از اين بزرگواران (محمّد و آل محمّد عليهم السّلام) ندارم؛ پس با واسطه اى دوست داشتنى نزدت مى آيم؛ حال به سوى تو پناه آورده ام، و براى برآوردن خواسته هايم به تو اعتماد كرده ام، و همان گونه كه دستور داده اى تو را خواندم؛ پس دعايم را نيز طبق وعده ات پاسخ مثبت بده. اى پروردگار من؛ آيا با اين شرايط، جز پاسخ گويى به خواستهٔ من و جز رحم كردن به گريه و ناله هاى جانسوز من، كار ديگرى باقى مانده است؟ ! اى كسى كه جز او معبود پرستش شونده اى نيست؛ اى كسى كه پاسخ شخص درمانده كه او را مى خواند، مى دهد؛ اى كسى كه بيمارى و گرفتارى حضرت ايّوب را برطرف فرمود؛ اى كسى كه به اشك هاى چشم يعقوب پيامبر رحم كرد؛ مرا ببخش و به من رحم كن، و مرا بر گروه كافران يارى ده؛ و برايم پيروزى عنايت فرما كه تو بهترين پيروزكنندگان هستى. اى پروردگار من؛ به من لطف و مرحمت كن، و به تمام مردان و زنان مؤمن نيز لطف فرما. اى صاحب نيروى محكم. با رحمت و مهربانيت اى مهربان ترين مهربانان؛ و تمام ستايش ها اختصاص به خداوند-پروردگار جهانيان-دارد. و درود خداوند بر سرور و سيّد ما حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم پيامبر خدا و خاندان پاكش نثار باد.
